تبليغات|طراحی سایتX
یه حرفی واسه گفتن دارم
blogersicon
یه حرفی واسه گفتن دارم

همیشه به امید همیشه ای بودم که خواهد آمد ولی

 حال که همیشه آمده درحسرت همیشه ای

هستم که ازدست داده ام نمی دانم همیشه

چیست

و چگونه ولی در طلبش زندگی را سر کردم

 

زندگی باید کرد


گاه با یک گل سرخ


گاه با یک دل تنگ


گاه باید رویید از پس این باران


گاه باید خندید بر غمی بی پایان.

ارسال در تاريخ 10/6/1389 توسط sara

در خوابهای کودکی ام
هر شب طنین سوت قطاری
از ایستگاه می گذرد
دنباله ی قطار
انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد
انگار
بیش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هایش
تنها تویی که دست تکان می دهی
آنگاه
در چارچوب پنجره ها
شب شعله می کشد
با دود گیسوان تو در باد
در امتداد راه مه آلود
در دود
دود
دود ... 

ارسال در تاريخ 10/6/1389 توسط sara
هر آدمی به یه جایی که می رسه

 دیگه نمی کشه ،

دیگه نمی تونه،

منم دیگه نمی کشم....

خسته و در موندم ....

دارم نفسای آخر و می کشم .

فقط نمی خوام خودمو گول بزنم !!!

من بی فایده ام ...!

من تنها می مونم .

نمی تو نم....

ارسال در تاريخ 25/5/1389 توسط sara

فاصله تا بینهایت فاصله قد یه دنيا ست اون نگاه عاشقونه حالا دیگه توی رویاست دیگه بعد از رفتن تو
زنده بودن بی بهونست ............ صحبت از رفتن و مرگه
این سفر چه عاشفونست بغض و گریه تو سکوتم چشم به راهه یه نگاتم ..... تو سکوت غرق ماتم
حالا دیگه جون فداتم میدونم دست جدایی
در کمین خلوت ماست ..... پر وحشتم خدایا همه میگن رسم دنیاست همه میگن ..... رسم دنیاست ..... عهد و پیمونو شکستن راه و رسم عاشقی نیست توی این ویرونگی ها معنی زندگی چیست ؟
ارسال در تاريخ 11/5/1389 توسط sara

آسمان غمگين است


آسمان گريان است

آسمان طوفان است


آسمان از همه كس دلگير است

آسمان را آفتاب ازرش


نهاد و اما حال



پشت ابر است و به او روی نشان


نميدهد



آسمان با نور خورشيد ، روشن می ماند



آسمان


عاشق شده است

كار خورشيد شگفت انگيز است


آسمان به


اميد آشتی با محبوب ، شب را سر كرده



آسمان منتظر است


اما



امروز نيز هوا ابری ست


هيچ خورشيدی نيست


در دل آسمان ، نور اميدی نيست 

 

ابرهم می گريد ،


او خيانتكار نيست

آسمان غمگين است

آسمان طوفانی است

آسمان بارانی ست

ارسال در تاريخ 11/5/1389 توسط sara

در تاریکی چشمانت را جُستم  

در تاریکی چشم‌هایت را یافتم  

و شبم پُرستاره شد.




تو را صدا کردم  

در تاریک‌ترینِ شب‌ها دلم صدایت کرد  

و تو با طنینِ صدایم به سویِ من آمدی.  

با دست‌هایت برایِ دست‌هایم آواز خواندی  

برای چشم‌هایم با چشم‌هایت  

برای لب‌هایم با لب‌هایت  

با تنت برای تنم آواز خواندی.



من با چشم‌ها و لب‌هایت
                               اُنس گرفتم  

چیزی در من فروکش کرد  

چیزی در من شکفت  

من دوباره در گهواره‌ی کودکیِ خویش به خواب رفتم   

 و لبخندِ آن زمانی‌ام را
                          بازیافتم.


در من شک لانه کرده بود.



دست‌های تو چون چشمه‌یی به سوی من جاری شد  

و من تازه شدم من یقین کردم  

یقین را چون عروسکی در آغوش گرفتم  

و در گهواره‌ی سال‌های نخستین به خواب رفتم؛  

در دامانت که گهواره‌ی رؤیاهایم بود.


و لبخندِ آن زمانی، به لب‌هایم برگشت. 

 
با تنت برای تن‌ام لالا گفتی.  

چشم‌های تو با من بود  

و من چشم‌هایم را بستم  

چرا که دست‌های تو اطمینان‌بخش بود


بدی، تاریکی‌ست  

شب‌ها جنایت‌کارند  

ای دلاویزِ من ای یقین! من با بدی قهرم  

و تو را به‌سانِ روزی بزرگ آواز می‌خوانم.

صدایت می‌زنم گوش بده قلبم صدایت می‌زند.  

شب گِرداگِردَم حصار کشیده است  

و من به تو نگاه می‌کنم،  

از پنجره‌های دلم به ستاره‌هایت نگاه می‌کنم  

چرا که هر ستاره آفتابی‌ست  

من آفتاب را باور دارم  

من دریا را باور دارم  

و چشم‌های تو سرچشمه‌ی دریاهاست  

انسان سرچشمه‌ی دریاهاست.

ارسال در تاريخ 8/5/1389 توسط sara

وقتي كه رفت بادوچشم خويشتن ديدم كه جانم ميرود............عزيزتر زجانم ميرود
مينوسم ميدونم كه نميخوني



ولي ميتوسم تا دلم اروم بكيره.......................


داره كم كم ميشه يك سال ميشه يك سال كه من بي تو زجر ميكشم بي نورجشمات توي تاريكي هاي زندكي كم شده ام


يادت سال بيش يه همجين روزي................واي از ياد اون تاريخ هم اشك توي جشمام جمع ميشه.


وقتي داشتي ميرفتي جرا.................


به كي اعتماد كردي؟


نميخوام لحظه ي رفتنت رو به ياد بيارم


يادته ميكفتي فقط واسه من تحمل ميكني حالا جي شده كه تركم كردي وتنهام كذاشتي؟؟؟


جرا جرا اخه




ميكه ازمن جي ديدي مهربونم؟

ارسال در تاريخ 8/5/1389 توسط sara

بگوتا فردای آمدنت

تا سحر شدن این شب فراق

تا پایان این جاده تاریک

چگونه با این دل بی تاب من سر کنم...؟

کدامین قصه سر سپردگی در گوشش بخوانم تا کمی با من مدارا کند؟

به خدا بی تابم ...

برای یک لحظه سر گذاشتن بر شانه ای که آرامش تمام عمر را برایم به ارمغان دارد

وقتی چشم دل می بارد تو بگو چگونه آرامش کنم ...؟

توکه مخاطب این دلی بگو ...


من لذت نواختن سیلی محکم عشق بر گوش یک دل بی قرار را می خواهم

تو بنواز من به نواختن دستان تو محتاجم

با کدامین اسب سپید افسانه ای این گونه می تازی .؟ که من برای رسیدن به تو این همه بی مقدارم...؟

ارسال در تاريخ 8/5/1389 توسط sara

می روم ، آهسته غرق می شوم در تلاطم نور بی بهانه شاعرانه نه،عاشقانه ماندنم مرگ است مرگ باورها با باد همراه میشوم باد هم بغض من است دور می شوم تا گم شوم در سرزمین بی کسی باز هم من می روم ......

ارسال در تاريخ 8/5/1389 توسط sara

آغوش گرم خداوند پذیرای حضور من است 

 صدای آرامش فضای قلبم را با نام او لبریزکرده  

حرم نفس های برکت، زندگی ام را گرم نگه داشته  

لحظات تنهایی، با وجود او؛ مرا وداع گفته است  

تنها یک نام دهان مرا پر می کند وآ ن، نام خداست  

زنده بودنم، تا رسیدن به وصالش معنا خواهد داشت 

 زندگی شیرین است؛ تا او با من است زندگی شیرین است

ارسال در تاريخ 3/5/1389 توسط sara

بــه او بــگوــییــد دوســتــش دارم

بــه او کــه قــلــبــش بــه وســعــت دریــایــیــســت

کــه قــایــق کــوچــک دل من در آن غــرق شــده

بــه او کــه مــرا از ایــن زمــیــن خــاکــی بــه ســرزمــیــن نــور و شــعــر و تــرانــه بــرد

و چــشــمــهــایم را بــه دنــیــایی پــر از زیــبــایــی بــاز کــرد

هــنــور عــاشــقــتــریــنــم

هــنــوز عــاشــق تــریــنــم ای تــو تــنــها بــاور مــن


ارسال در تاريخ 28/4/1389 توسط sara
ارسال در تاريخ 28/4/1389 توسط sara

 تو همانی که همیشه به او اندیشیده ام



تو برای من مهم ترینی درتمام جهان 
 تو همانی که دوست می دارم 
 از آن رو به تو عاشقم 
 که می دانم دوستم داری 
تنها به خاطر خودم و نه هیچ چیز دیگر... 



عزیزم  
یک باغ گل رز.یک آسمون پرازستاره.تقدیم به تو..


دوستت دارم
ارسال در تاريخ 28/4/1389 توسط sara

حتی اگر کنار من نباشی،

من تو را زندگی خواهم کرد.

در جاده ها تو را خواهم یافت،

از تقویم ها تو را خواهم ربود،

با خیال تو خواهم رقصید،

و باز هم

تو را زندگی خواهم کرد.

گمان مبر که بی حضور تو تنها خواهم ماند،

گمان مبر که غمگین خواهم شد،

من تو را تا زمانی که سیر سیر شوم

زندگی خواهم کرد.

در جاده ها تو را خواهم یافت،

از تقویم ها تو را خواهم ربود،

با خیال تو خواهم رقصید،

و باز هم

تو را زندگی خواهم کرد...


ارسال در تاريخ 23/4/1389 توسط sara
اگه تو نباشی...



هزار بار گریه هم مرا سبك نمیكند
و ابرهای مهربان هم نمیتوانند
غباری را كه بر دلم خواهد نشست بشویند
اگه تو نباشی...
چه خواب باشم چه بیدار
حتم دارم روزگار تكه كاغذیست افتاده در گوشه خیابانی دراز
خیابانی كه پای هیچ عاشقی به آن باز نشده است
اگه تو نباشی...
چه در كنار پنجره باستم چه در شبستانی نمور و بی نور
بنشینم
اشتیاقی برای دیدن آفتاب ندارم
دوری تو را بی تعارف و مبالغه بگویم
حتی به اندازه نفس كشیدن تاب ندارم

ارسال در تاريخ 23/4/1389 توسط sara

[ آخرین صفحه ] [ صفحه 1 از 7 ] [ صفحه بعد ]

Powered By
JAVANBLOG.COM

كد آهنگ

كد موسيقی





Powered by WebGozar